
سال 1342 تابستانی به شدت گرم ، به غایت سرد و بهاری پر تپش داشت . بعضی سال ها چنین اند و آن سال چنین بود . مردان و زنانی زمینی ، آسمانی شدند و چون ابر در بهاران باریدند . چشمه ها جوشید ، لاله ها روئید ، آلاله ها قد کشید و بذر دوستی با خون دوستانی نامدار و بی نام ، آبیاری شد .
در ان ایام خون های پاکی بر زمین بارید و اگر ننگ برخی بی همتی ها ، بر تا ریخ پس مشروطه لکه انداخته بود ، اندکی شتشو شد . حماسه 15 خرداد شتشوئی دوباره و آغازی دیگر بود و نشان داد که مردم اراده کرده اند تلخ کامی های تاریخمان را ، بالاخص پس کودتای علیه مشروطه و کودتایی دیگر علیه نهضت ملی نفت که با سکوتی سهمگین بر همه چیز سایه انداخته بود ، بشویند . پس از 15 خرداد ، پانزده سال گذشت و ملت ما در پاسداری از آن خون های پاک ، بذر اندیشه کاشت و نهال بیداری رویاند . وقتی باغ اندیشه و بیداری به بارنشست و شکوفه شیدایی داد ، دیگر تاریخ معاصر ما که پر شده بود از یاس نمی شودها ونمی توان ها ف مشحون شد از امید می شود ها و می توانیم ها .
سالها مردی از تبار باور اندیشه ، با ما و گذشتگان سخن گفت و کلام او حماسه و معرفت آفرید . کلام او ساده اما پر رمز و راز بود . آنقدر ساده که حتی یک روستایی ساده دل دور افتاده از غوغای شهر می فهمید و آنقدر پر رمز و راز که گوی کلامی در کام مانده است و هنوز بخشهای ناشنیده بسیاری دارد . از آن زمان که او آشکارا از امور مردم با مردم سخن گفت و بی اشاره او مردم حماسه آفریدند ، چهل وسه سال می گذرد و اگر تریدی در این بود که آیا از آن روز ، فصل دیگری از تاریخ ما آغاز شده است ، این تردید با جملاتی از او جایش را به یقین داد که آری ! بیان یقین آور او چنین است : " پانزده خرداد که ما مردان با اراده ای را از دست دادیم و جوانانی از دست ملت ما رفت ، نقطه عطفی است در تاریخ و مبدا نهضت است . آنها در 15 خرداد قیام کردند ، قیام مردانه کردند و در مقابل دژخیمان نه گفتند و به شهادت رسیدند . آنها مبدا این نهضت عظیم شدند "
حال او دیگر در میان ما نیست اما آثار او همچنان باقی است . آثاری که بخشی از آن ، میوه های بود که گذشتگان ما چیدند و بخش های از آن برای نسل ما و نسل های پس از ما همچنان بر شاخسار اندیشه به انتظار چیدن مانده اند .
آثار او بخش های ناپیدای بسیاری دارد. چرا که مردی چند ساحتی بود . آنگونه که حکیمان بزرگ آرزو دارند همه انسانها آنگونه باشند .
مرد اندیشه و عمل ، مردی که گویی از آن دورهای دور آنجا که تاریخ به افسانه پیوند می خورد ، آمده است . اما مرد زمان خویش بود و فراتر از آن ، مردی که برای نسل آینده پیام نو داشت . شگفت آنکه مخاطب آن پیر سالخورده بیشتر جوانها بودند تا آرزوهای محقق نشده تاریخ خویش را در همگامی با مردی که به همه تاریخ تاریخ اتصال داشت ، ردای تحقق بپوشند . مرد فلسفه و سیاست ، مردی که عرفان او را پیچیده و پر رمز و رازساخته بود و در عین حال ساده و دست نیافتنی و صمیمی . مردی دارای کمالاتی که عقل را می سوزاند و آدمی را به وادی عشق می برد . مرد اخلاق آنگونه که پیامبران آمدند تا آدم را به آن متخلق کنند و آخرین پیامبر خدا که درود هستی براو باد ، فرمود : " این است و جز این نیست که آمده ام اخلاق را کامل کنم " و آن مرد ، نمونه اخلاق در عصر اخلاق ستیزی شد . مردی که وقتی در میان ما بود ، عطر کلامش مستی می داد و اکنون که نیست ، اندک شناختی از او و هویت و هستی می دهد .
هنوز هم به نظر من شخصیت این مرد بزرگ و والا مقام ناشناخته مانده است و کمتر کسی شاید توانسته باشد شخصیت این مرد بزرگ را درک کرده باشد ، باشد تا ما که همه از تبار او به وجود آمده ایم و در آزادی و استقلال کامل زندگی می کنیم ، سعی در شناخت او داشته باشیم و کلامش را سر مشق زندگی و آینده خود قرار دهیم همانا که کلام او کلام قرآن است ...............
روحی به وسعت جان ، از پیکر جهان رفت
خورشید آشنایی از عرصه ی زمان رفت
شد محشری دوباره ، از داغ آن ستاره
فریاد آه ناله ، تا اوج آسمان رفت
ابر غم و مصیبت ، گسترد عالمی را
خون شد دل تحمل از صبر هم توان رفت
اشک دل یتیمان از دیده ها بر آمد
همراه اشک خونین ، نور از دودیگاه رفت
رفت آن گل یگانه ، پیغمبر زما نه
سرمست و عاشقانه ، سردار عاشقان رفت
شوریدگان عالم ، شوری دگر به پا شد
کانون شور و جنبش ، امروز از میان رفت